تازيانهزن محكوم شد، حال آنكه تازيانهزني را در ابتدا فرانسيسيان و حتي خود پاپ
تشويق ميكردند، و مسلّم آنكه وقتي در سال 1317، به دستور پاپ ژان بيست و دوم،
اوگ ژرو، اسقف كائور را به اتهام توطئه عليه پاپ، خلع درجه كردند و زنده زنده
پوست كندند و در آتش سوزاندند و آنگاه، خاكسترش را در آوينيون بر دار كشيدند،
جنجالي واقعي برپا شد.))
((و شگفتانگيز آنكه در اين فهرست بلندبالاي مرگ، نام روحانيان فراواني از
فرقههاي گوناگون ديده ميشود، مثل معبديان كه در 1307، قرباني توافق پادشاه فرانسه و
پاپ شدند. اما نكته اينجاست كه آنان را دادگاه تفتيش عقايد محكوم كرد كه تابع شاه
نبود. آيا دستگاه پاپ قاعدتاً نميبايست اين فرقههاي جديد را كه به كمك خود فراخوانده
بود زنده ميگذاشت؟ دگرديسي، جهان فئودال دستگاه پاپ را تهديد ميكرد و اين فرقهها
سلاحهايي بودند كه بايد از او دربرابر خطرهاي دگرديسي دفاع ميكردند، اما شادمانه آنها
را درهم ميشكست. چرا؟ اندكي ديگر، وقتي پساز نگاهي سريع به خود پاپها و
روحانيت، به حكم وظيفه به شرح جامع خدمات فرقههاي ديرنشين به ادبيات
بپردازيم،
خواهيم ديد برخورد دستگاه پاپ با اين فرقهها و خاصه با فرانسيسيان چه بيرحمانه بود.
و يك پرسش ديگر اينكه چرا خود روحانيان، در ادارهٴ عادلانهٴ صومعه، بربريتي
را در
اعمال كيفر نشان دادند كه اصلاً ميتواند سبب بيآبرويي عدالت شود؟ پيشاز اين،
شارلماني زيادهروي عدهاي از راهبان را سركوب كرده بود، كه براي تنبيه ديرنشينان،
اندامهايشان را قطع يا چشمهايشان را كور ميكردند، وقتي انقلابهاي بيرون به درون راه
يافت و بيانضباطي بيشاز پيش بر آنها حاكم شد، رهبران دير درصدد اعمال كيفرهاي
جديدي برآمدند. آن سياهچالي بود كه گذرگاه آرامش ناميده ميشد و نوعي قفس
دهشتناك بود، نوعي گور پيشاز موعد كه زنداني محبوس در آن نه ميتوانست كسي را
ببيند و نه حتي از آن زنده درآيد. در محكوميت خاطيان به اين زندان چنان زيادهروي
ميشد كه اتين، اسقف اعظم تولوز، شكايت به پادشاه ژان برد و شاه، طي نامهاي رسمي
كه به تاريخ سال 1350، در دفاتر مجلس لانگدوك ثبت است، دستور داد دست كم چهار
بار، در ماه از خاطيان محبوس در اين زندانها ديدار به عمل آيد. روحانيان سائل بيهوده
كوشيدند اين دستور را لغو كنند. مابيون دراينباره ميگويد: ((اين نكته قطعاً شگفتانگيز
است كه روحانيان نخستين اصولي را كه ميبايست به حكم انسانيت با برادران خود
رعايت كنند، از اميران و حاكمان عرفي ميآموختند، حال آنكه خود قاعدتاً ميبايست
سرمشق مروت و رحمت باشند)).
اگر جنايتهايي را كه بهنام مسيح در ساير كشورهاي اروپايي صورت گرفت، به اينها بيفزاييم، ميتوان اين نقل قول مفصل را بهراحتي گسترش داد، ولي همين بيشاز حد كفايت